چهارشنبه بیست و هفتم اردیبهشت 1385
پشت شعرهایم به تو گرم است
روی پیشانی مادرم
عرقی سرد..
نوشته شده توسط جاناتان در ساعت 16:55
|
چهارشنبه بیست و هفتم اردیبهشت 1385
بگو که نیست خواب یا که خیال
من و تو در مدار همیم
آرزوی محال!!
نوشته شده توسط جاناتان در ساعت 8:28
|
سه شنبه نوزدهم اردیبهشت 1385
مانده ام دعا کنم
« خیر ِ» چشم های تو به من
برسد یا نرسد؟؟
نوشته شده توسط جاناتان در ساعت 14:46
|
سه شنبه نوزدهم اردیبهشت 1385
به لبخند ماهت بگو
امشب
قرین مشتری دلم
می شود؟
نوشته شده توسط جاناتان در ساعت 14:38
|
سه شنبه نوزدهم اردیبهشت 1385
به من چه که
عاشقانه هايم با تو
طرح صورتي آرامي مي شود
بي ضربه!
نوشته شده توسط جاناتان در ساعت 14:30
|
سه شنبه نوزدهم اردیبهشت 1385
آه که هر چه می کشم ،
از اعتیاد این دست هاست
به دست هایت!
نوشته شده توسط جاناتان در ساعت 14:21
|
دوشنبه دوازدهم دی 1384
گفت : بادام ؟؟

گفتم : چشم های دختری که می شود عاشقش شد.
عاشقش شد!!!!
نوشته شده توسط جاناتان در ساعت 0:8
|
