رازهايي كه بر ملا مي شوند
از سينه گشوده انجيرها
مرداد ماه خبرچيني است..
میان این همه نمایشنامه
چه کارگردان مهربانی است
این خدا
که ما را عاشق ِهم خواست!
خنده می اندازم
بغض های تو را
برای همین معتقدم
مسخره خوب است
مخصوصا بازی اش!
دردی منتها الیه وسط سینه ام
دردی منتها الیه وسط زانوهام
با این همه منعی نیست برای رفتن
پای عشق که می آید وسط!
دلتنگی من ، مثل دختری
مظلوم و دست به سینه .
برادری تو
مثل همیشه
ویران کننده !
اشک های عجول ،
بغض های پنهان ،
سفر ذات ریاکاری دارد!
قرارست تو بروی ، من بمانم.
سفر به همین بیرحمی است اگر
به وسع طاقتم
من زودتر نروم!
خسته ام از دنیا
کاش دور دلم بود
دیوار چین
لب دوختگان ،
دلباختگاني
بي معشوق اند!
لبخند با خنده فرق دارد عزیز
تا اين راز بين ما سربسته بماند
ناچارم بنويسم:
بدون شرح!
مدتی است حامل عاشقانه هایی سنگین ام
لب روی لب انتظار می کشم
برای ِ کودک ِ فعلا زاده نشده ام!!
