یکشنبه بیست و یکم خرداد 1385
شن ریزه های دلتنگی ام را
بارانی می خواستم.
پنجره را گشودم..
زنی آمد ، سپید
شبیه ابرهای سیاه بهاری ..
نوشته شده توسط جاناتان در ساعت 16:7
|
یکشنبه بیست و یکم خرداد 1385
کسی را نمی پذیرد
دلی
که تنهایی خودش را
به آغوش کشیده است
نوشته شده توسط جاناتان در ساعت 15:42
|
شنبه ششم خرداد 1385
به جان خودش می افتد موریانه
وقتی چوب تنهایی اش را خورده است
درخت!
نوشته شده توسط جاناتان در ساعت 13:46
|
شنبه ششم خرداد 1385
رنگ کرده ما را
هزار و یک وعده ات
امضا :
آفتاب پرست!
نوشته شده توسط جاناتان در ساعت 13:22
|
شنبه ششم خرداد 1385
خاطرت جمع ،
از خاطراتت کم نمی کنیم
نوشته شده توسط جاناتان در ساعت 12:20
|
شنبه ششم خرداد 1385
لب بزن
عمری است
منتظر حرفی ام
از جنس بوسه
نوشته شده توسط جاناتان در ساعت 12:12
|
چهارشنبه سوم خرداد 1385
تشنه یعنی من
که از خواب تو
پریده باشم!
نوشته شده توسط جاناتان در ساعت 16:2
|
چهارشنبه سوم خرداد 1385
گفتم طرحی بنویسم
دیدم حرفی ندارم
چشایی و لامسه مرا هم که برده ای..
فقط ،
بوی تنهایی می آید...
نوشته شده توسط جاناتان در ساعت 15:11
|
